میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش میدونم که خنده داره واسه تو گریه ی دردم میگذری از منو میریی اما باز من بر میگردم میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم پیش همه ی بدیها چه جوری بازم صبورم؟ میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم دور میشی منو نبینی بازم سراغت و میگیرم میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم وقتی نیستی هم یه جور با خیالت راضی میشم میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم؟ تو نبین گریه هام و هر دو چشمام و میبندم چاره ایی جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوریی تنهام میدونم یه روزی میفهمی روزیی که دنیا رو گشتی من چه جوریی تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتی خدایا با توام پس حواست کجاست؟؟؟ چرا بعضی وقتها اینقدر احساس تنهایی میکنم که فکرمیکنم که حتی لبخندت رو هم ازم گرفتی ! یعنی توی این همه تاریکی ها یکی از فرشتهات هم نمیتونه منوببینه؟ خدایا پس ستاره هات کجان؟؟؟ خدایا اگه تو هم منو از یاد ببری ... اگه نخواهی صداموبشنوی... اگه تو هم باهام قهر کنی... اگه ازم خسته هم بشی... با تموم این حرفها اینو بدون که یه مشکی پوش در اوج تنهایی برات میمیره چون میدونه که یه بار تو هم برای تنهایه اون به گریه افتادیی ! چون برای اولین بار بود که به یاد تنهایه خودت افتادیی ....! بدون تا هستم مشکی پوشتم یا حق ای تموم حق من....
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط Ali.meshki poosh
|
